«جان بی جمال جانان میل جهان ندارد»
مراد از جان ، نفس ناطقه و قوه عاقله انسان است ، که اُس و اساس انسانیّت است ؛ و مقصود از جمال ، همه صفات و کمالاتِ زیبای آن ذات یگانه است ؛ و هدف از جانان خالق و جان بخش همه هستی از جمله ، خالقِ عقل و انسانیّت و جان های عاشق و مملوّ از احساس و محبّت است ؛ درنتیجه معنی مصرع اول چنین می شود : انسان عاقل بدون عشق و علاقة به معشوق و توصیف و تعریف از صفات جمال و کمال آن یگانه انگیزه و هدفی برای ادامه زندگی ندارد ؛ زیرا هدف زندگی رشد و تکامل انسان است ، و آنهم تنها در سایه تقرّبِ به خداوند متعال حاصل می شود، و تقرّب هم از طریق شناخت صفات و عظمت معشوق حقیقی امکان پذیراست ؛ بدین جهت زندگیِ منهای محبت جانان ،شایسته مقام انسانیّت نیست .
«هرکس که این ندارد ، حقا که آن ندارد»
معنی مصرع (دوّم )این است هرکس (هرانسانی ) که ،از عشق به جمال حق و مهر جانان محروم است ؛ درحقیقت از عقل و انسانیّت بهره ای ندارد ؛ اساساً اگر انسان احساس و عشق و عاطفه نداشته باشد و سینه اش ازمهر و محبت خالی باشد ،نه تنها در ردیف حیوانات و نباتات نیست که هم پائین تر از جمادات همچون سنگ و در و دیوار خواهدبود ؛ زیرا حیوانات نیز احساس و عاطفه دارند ؛ چون وقتی حیوانی را نوازش می کنید ، او نیز با مالیدن سروصورتش به دست و پای شما ؛ اظهارعلاقه کرده و به محبتتان جواب می دهد؛ و در مورد نباتات هم گفته شده ؛ به صورت نامرئی در مقابل رفتار انسان ،عکس العمل نشان می دهند ؛ آن گاه انسان که از روح خداوند برخوردار است و دارای عقل وشعور و اندیشه است ،چگونه گاهی آن چنان از احساس و عاطفه تهی می شود ،که حتی در برابر نعم بی حدوحساب خالق تمام هستی ،کوچکترین توجهی نمی کند ، لذا چنین به ظاهر انسانی از جماد هم کمتر است ، که در جماد احساس به این معنی نهادینه نشده .
اندیشمندانی که اهل ذوق عرفانی و ادب دینی هستند ؛ برآنند که : اگر انسان عشق به غیر خدا هم داشته باشد ( حتی عشق به بت ) بهتر از بی عشقی و بی عاطفه بودن است ؛ زیرا عشق مجازی و یا عشق ممنوع هردو نشانه احساس وعطوفت می باشند ؛ که بسا به عشق حقیقی و محبت به خداوند تبدیل می شوند .
این حقیقت درقصه بسیار زیبای یوسف وزلیخا که به تعبیر قرآن مجید احسن القصص می باشد آمده است
سوره يوسف :آیه 3 « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلينَ » ما با وحى اين قرآن به تو، بهترين قصه را با بهترين شيوه داستان سرايى بر تو مى خوانيم و حقيقت اين است كه تو پيش از اين از بى خبران (از اين داستان) بودید ؛ زیرا حضرت زلیخا بدام دوعشق مُحرّم ومَمنوع افتاد که یکی عشق به بت ؛ ودیگری عشق به جوان نامحرم ، باداشتن همسر، بود ؛ ودرنهایت آن عشق ها به عشق پاک ومقدس خدائی مبدل شد وزلیخاه به مقام والای ممتازی نائل شد که قرآن عظیم ؛ آن داستان را به عنوان درس وسرمشق برای نسلها نقل می کند.
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم ؛ یا او نشان ندارد .
ظاهر این بیت درباره ذات اقدس خداوند است ؛ بدِن معنی که گرچه تمام هستی ، اززمین وزمان آسمان وماه وخورشید وفلک همه وهمه ؛ مظاهر ونشانه های خالق یگانه می باشند ، امّا ، تمام جهان هستی تجیّات اسماءوصفات خداوند هستند ، وهیچ کس را به مقام ذات راه نیست ؛ که ذات مقدس حق ازدرک وفهم بشر برتروبالاتر است ، حتی انبیاء واولیاء نیزبه آن مقام رفیع راه ندارند ؛ آنگاه که خداوند انسان را به عنوان خلیفه وجانشین خود ، درزمین برگزید ؛ ودربیان علت برتری انسان ، اعلام فرمود که ،من به آدم همه اسماء راتعلیم دادم ؛ ونگفت ذات خودم را به آدم معّرفی کردم زیرا ذات برترازتعلیم وتعریف است ، گو این که معرِّف ذات مقدس خداوند است ، امّا مُتعلم ومخاطب توان درک آن ذات یگانه را ندارد ، بلی اشرف مخلوقات وشاگردمستقیم علام الغیوب که انسان کامل است وهمه اسماء را ازمحضر رب العالمین آموخته است ؛ توان درک کنه ذات هیچ موجودی راندارد ؛ چون بشرهرچه میداند ومی فهمد ومی گوید درمحدوده صفات وخواص واسماء اشیاء می باشد وازکنه هیچ موجودی کوچکترین اطلاعی ندارد ؛ تاچه رسد به ذات مقدس ربّ العرش العظیم .
« با هیچ کس نشانی...» فرق بین باهیچ کس وازهیچ کس این است که باهیچ کس یعنی همراه آفرینش هیچ کس ، ازذات آفریدگار نشانی ندیدم ،واین کلمه «با »ظهور در مخلوق دارد ؛ درحالی که کلمه« از» ظهور در دلستان دیگری دارد ؛لذا تعبیر ، با هیچ کس نشانی ؛ می رساند که حافظ می خواهد بگوید : ازذات پاک خداوند با هیچ مخلوقی نشانی ندیدم ؛ واین که نشانی ندیدم ؛ یا به این جهت است که اونشان دارد ولی من آگاهی ندارم ؛ ویابه این جهت است که آن ذات بی بدیل اصلا هیچ گونه نشانی ندارد ؛ وذات درغیب الغیوب است وهمیشه وازهمه کس مستور ؛ واین که حافظِ حکیم وعارف باتردید سروده اند « یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد» بدن جهت است که ، هنوز برای کُمّل حکماء وعرفا روشن نشده که آیا انبیاء واولیاء وانسانهای کامل به ذات اقدس اله دست رسی دارند ؛ ویا درجنه اللقاء به آن ذات پاک واصل می شوند ،ویا این که ذات مقدس خداوند مستور ونهان است ؛وهرگز هیچ ملک مقرب ونبیّ مرسل (نه دردنیا ونه درآخرت ) به ذات غیب الغیوب راه ندارند ؛ امّا ظاهر بعضی آیات وروایات مثل کلام منسوب به امیرالمؤ منین علیه السلام ماعرفناک حق معرفتک دلالت بردست رسی به ذات را دارند ؛ وگاه استدلال بعضی از اکابرفلاسفه الهی بر این که اگرانسان درپی رسیدن به ذات حق نباشد ازحرکت باز مانده وسبب رکود می شود ؛ اگر این استدلال تمام باشد ، درآخرت چون حرکت نیست ،پس انسان باید به ذات خدارسیده باشد ،بهرحال این مباحث عمیق تر ومشکل تر از آنست که ،بانوشتن قابل تفهیم باشد ، بدِن جهت ما نیز می گزاریم ومی گذریم .
احساس وعشق وعاطفه ،ازصفات برجسته وممتاز انسان است ؛ وانسانی که از مهرومحبت محروم است ؛ درحقیقت ازروح وجان محروم است ؛ چنین افرادی ازحواس خدادی استفاده نمی کنند ؛ ودرمنظر قرآن مجیداز چهارپایان پست تروپائین تر هستند ؛ آیة 179 سوره اعرف را بادقت کامل بنگرید :
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الجِْنّ ِ وَ الْانسِ لهَُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بهَِا وَ لهَُمْ أَعْينُ ٌ لَّا يُبْصِرُونَ بهَِا وَ لهَُمْ ءَاذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بهَِا أُوْلَئكَ كاَلْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئكَ هُمُ الْغَافِلُونَ
براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم. ايشان را دلهايى است كه بدان نمى فهمند و چشمهايى است كه بدان نمى بينند و گوشهايى است كه بدان نمى شنوند. اينان همانند چارپايانند حتى گمراه تر از آنهايند. اينان خود غافلانند .
از این آیة شریفه استفاده می شود انسانی که برای فهم ودرک حقائق ازقلبش بهره برداری نکند ؛ وچشمان خودرا بردیدن واقعیّت ها ببندد ؛ وبا کوشهای خود ،سخن حق رانشنود ، نه تنها درردیف بهائم است که ازآنها بست تراست ؛ این که انسان حواس داشته باشد و آنها را به کار نبندد، درنهایت غفلت باقی می مانند ؛ وچنین افرادی که خود را به نفهمی می زنند ،و با ندیدن و نشنیدن برلجاجت وعداوت با حقیقت ،پافشاری می کنند ؛ اینان راه هدایت ونجات را عمداً برخویشتن بسته اند وامکان بازگشتن به سعادت را ازدست داده اند ؛ لذا متأسفانه سرانجامی جزء جهنم ندارند .
آیه 18 سوره بقره « صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ ؛ آنها كر و گنگ و كورند و (از ضلالت خود) بر نمى گردند » این واقعیت تأسف بار، را بیان می کند .
بافکروتأمل درآیات شریفه قرآن ؛ وتتبع وتحقیق در احادیث وادعیه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ؛ روشن می شود که ،اگرانسان ،احساس مسئولیت و روحیه مهرومحبت را درخود تقویت کند ؛ ودربرابر فکرو اندیشة دیگران بی تفاوت نباشد ؛ونظرات وا فکارِ مختلف را بامیزانِ عقل وقرآن واحادیث معتبر،به سنجد ، اگر موافق آن ها بود قبول کند ؛ وبدِن راه وروش برود درنهایت به دلدار، یعنی سعادت دنیا واخرت می پیوندد .
همه پیمبران واولیاء ،واکثریّت قریب به اتفاق علماء ودانشمندان ،و وحکماء وعرفاء ،و ادبیاء وشعراء ،دارایِ روحیّه ای بالطافت ، و سینه ای بی کینه وبا محبّت ، وقلبی مملوّ ازعشق وعطوفت ،بودند و درسخنان آنان این حقیقت موج می زند ؛ به یک نمونه ازشاعرِشوریده مرحوم وحشی بافقی توجه کنید :
الهی سینه ای ده آتش افروز
درآن سینه دلی وان دل همه سوز
هرآن دل راکه سوزی نیست دل نیست
دلِ بی سوز غیر از آب و گـل نیـسـت
ما را در سایت اعتکاف دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 19