سفرنامه عتبات

خرید بک لینک

باآنکه بیش ازشست سال ازعمرم میگذشت ؛ هنوزتوفیق زیاکربلاراپیدانکرده بودم ؛ واین درحالی بود که پنج مرتبه افتخارانجام حج واجب قسمتم شده بود ؛ گویا زمزمه هنگام جوانی که ، درجبهه ، وردِ زبان مان بود ؛ «ازجوانی به پیری رسیدم ؛ عاقبت کربلاراندیدم » باید درپیری تکرار میکردم ، تالفظ درمعنی حقیقی استعمال بشود ؛ ازوقتیکه ، برای این سفر مقدس ؛ مصمم شدم ، میگفتم : ازجوانی به پیری رسیدم تاکنون کربلا راندیدم .

بالاخره ؛ آرزوی دیرینه ام ،جامه عمل پوشید ؛ عصر روزچمعه، 26 مهرماه ، 1398 ، مطابق 19 صفر ؛ ازفرودگاه مشهد ؛ به مقصد ، نجف اشرف ، حرکت کردم ؛ واواِئل شب اربعین ، پس از ورود ، به فرودگاه نجف ؛ ازذوق زدگی فراوان ، تنها ، وپیاده ، بسمت حرم مقدس امیرالمومنین صلواه الله علیه ، راه افتادم ؛ نه دوری راه ، مانعم شد ، ونه تاریکی مسیربازم داشت ، ونه خطرِداعش ، ودوشمنان مسلمین ، که مخصوصا ، درایام اربعین ، ازلانه های خود ، بیرون می آیند ، به تردید م، واداشت ، ونه کوله بارِسنگین از سرعتم کاست ؛ وباخود ،اشعارِحافظ رازمزمه میکردم :

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله میداند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

مشتاقانه وشتابان ، روان به کوی یاربودم ، امّا پس ازطی مسافتی، بعلت ناآشائی بامنطقه ، وبلدنبودن راه ، سواره به سمت حرم مطهر ، ادامه مسیر دادم ؛ واولین زیارت مولارا ، باوضوئیکه درمشهدمقدس گرفته بودم ، انجام دادم ؛ ساعاتی راکه ، درحرم مولود کعبه بودم ، حالی ملکوتی داشتم ؛ ودربهت وحیرت ، باخود میگفتم ؛ من ناقابل کجا و حرم مولا علی کجا ؛ مقام والای امیرالمؤمنین صلو اه الله علیه را ، تنها خداوند عزوجل میداند ، وحضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله ، وبس ؛ بدین جهت سخن ازمقام شامخ آن حضرت نیست ،بلکه سخن ازکعبه عشّاق ، یعنی آستان مقدس علوی است ؛ که چه سان ،این زرّة ناچیز ، لیاقت ورود ، به این مکان مقدس را، بدست آورده ام ؟ ولی مقتضای بزرگی ، وکرامت آنان ، درعین بی لیاقتی ما ، این است ؛ سروده ، یکی ازمراجع بزرگ عالم تشیّع ؛ خطاب به مولای متقیان ، چنین است :

وحیدم من اگر در جرم و تقصیر

سگی بودم شدم در کوی تو پیر

بر آن خوانی که یک عالم نشسته

سگی هم در کنارش پا شکسته

تو که قاتل به خوان خود بخوانی

نپندارم که این سگ را برانی

حالی وصف ناپذیر داشتم ؛ میگفتم آقاجان ، خداراشکر، که به آرزوی زیارتت ،نا ئل شدم ؛ امامِ مهربان ، این منِ ناقابل هستم که ، به بارگاه قدسیان واردشده ام ، ابیات پراکنده ای ازگذشته دور، که کناربقیع مظلوم ، با دوستان میخواندیم ؛ زمزمه میکردم ، وحالی خوش ، و دلی امیدوار داشتم .

قطعاتی ازآن سروده ها ، که درذهنم مانده است بدین شرح است :

گدایی که "نیمه شب" در می زنه

صاحب خونه" میاد سرمی زنه

نمی گه که این گدا "خوب" یا "بده"

می گه "بیچاره است" که این وقت اومده..!!

به کسی چه مربوطه خوب یابده

براصاحب خانه مهمان آمده

آخ، من کجا ، کناراین خانه

قربان لطف تو ، ای صاحب خانه

ای کاش آن شب ، تمام روزهای عمرباقیمانده ام را ، فرامیگرفت ؛ وهرگز سحر نمی شد ؛ امّا روزگار ، با تقدیر مدبرالامور، اداره میشود ، نه با تدبیر وآرزوی بندگان ؛ العبد یُدَبّر والله یُقدّر » بدین جهت مؤمنِ آگاه درتمام امورجاری ؛ ضمن تلاش وکوشش میگوید :

« لاحول ولا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم»، یعنی نفی همه آنچه غیر خداست، ما با این ذکر، به زبان بیان میکنیم که ، همه چیز در ید قدرت خداست ، و قلب ، به این نتیجه میرسد ، که هیچ چیز بدون اذن خداوند ، اتفاق نمیافتد ؛ حتی ، هیچ برگِ درختی ،درفصل پائیز ، بدون اذن پروردگارِعالم ، ازشاخه جدانمی شود .

ادامه دارد...

اعتکاف...

ما را در سایت اعتکاف دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:27

صفحه بندی