قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ . (سوره الزمر39 آیه 53)
بگو: اى بندگان من كه با خويش گزافكارى كرده ايد! از بخشايش خداوند نااميد نباشيد كه خداوند همه گناهان را مى آمرزد؛ بى گمان اوست كه آمرزنده بخشاينده است.
خداوند مهربان؛ در اين آيه شریفه به رسول خدا (ص) دستور مى دهد، تا مردم را از طرف خداوند و با لفظ" يا عبادى- اى بندگان من" صدا بزند. ودر اين تعبيربا نهایت لطف ومحبت همه انسان هارا مال خود وبنده خویش دانسته ، واعلام می کند که ،هرگز ازرحمت من نا امید نشوید ، زیرا همگان را می بخشم ؛ پروردگار عالم با کلمه «عبادی» يادآورى می كند كه شما عبد من ومن مولاى شما هستم و حق مولى بر عبدش اين است كه او را عبادت كند و اوامرش را اطاعت كند،واقتضاء مقام مولى کریم هم این است که بندگانش را ببخشد اگر چه نافرمان باشند ؛ با اضافه کردن كلمه" عباد" به" يا" ى متكلم بندگان را نوازش کرده وآنان را به عبادت ترغیب وبه رحمت ومغفرت حق مطمئن می کند؛ ونیز یادآوری می کند که گرچه کفاروگنه کاران ،به بیراهه رفته واز دوشمن من پیروی کرده اند ؛ الفت بین من وخودرا نادیده گرفته اند، ولی رابطه تکوینی که قطع نمیشود ؛ و نسبت بین خالق ومخلوق یک واقعیت ناگسستنی است ؛ لذا کفار وعصیان گران را بندگان خود وعبادی نامیده وبه آنان اطمینان داده که همگان از غفران ورحمت من برخوردار بوده ومن گناهان همه تان را می بخشم زیرا من هم بخشاینده وهم رحیم هستم که الطاف وعنایات من شامل همه خواهد شد؛ که عفووبخشش فراوان مقتضای غفوراست ولطف ؛ ومرحمت لازمه رحیم است .
الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ"- كلمه" أسرفوا" جمع غايب ماضى از مصدر" اسراف" است و- به طورى كه راغب درمفردات در، ماده" سرف".گفته-" اسراف" به معناى تجاوز از حد در هر عملى است كه كسى انجام دهد، هر چند كه در خصوص خرج كردن مال مشهورتر است، و گويى در آيه مورد بحث ، متضمن معناى جنايت و يا معنايى قريب به آن نيز هست، چون با كلمه" على" متعدى شده.
و اسراف بر نفس و ظلم برخویشتن به جنايت كردن و به ارتكاب گناه اطلاق می شود ؛ چه شرك باشد و چه گناهان كبيره ،و چه گناهان صغيره ؛ چون سياق ، اين عموميت را ، افاده مى كند.
جمعى از مفسرين ) ازجمله روح المعانى، ج 24، ص 13 ) گفته اند: مراد از" عباد" مؤمنانند، چون كه در قرآن استعمال" عبادى" كه به" يا" ى متكلم اضافه شده در مؤمنين غلبه دارد. پس معناى آيه چنين مى شود:
بگو اى مؤمنينى كه مرتكب گناه شده ايد ؛ ازبخشش من نا امید نشوید و......
وليكن اين حرف صحيح نيست، براى اينكه ، اولاً : مؤمن هرگز ازرحمت خدا نا امید نمی شود ، که ناامیدی ازرحمت خداوند ،جزءگناهان کبیره است ؛ وثانیاً: آيات قبل ازاین آیه وآیات بعد آن تا هفت آيه ،همه در يك سياق و متصل به يكديگرند، و همه در مقام دعوتند، و ما مى بينيم كه در ضمن اين آيات مى فرمايد:" بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ - آرى آيات من به سوى تو اى مشرك آمد، ولى تو آن را تكذيب كردى و استكبار ورزيدى" و اين خود مثل تصريح است به اينكه كلمه" عبادى" در اول آيات، شامل مشركين هم مى شود.
واگر مى بينيم كه لفظ" عبادى" بيشتر از ده مورد به معناى مؤمنان آمده، همه اين موارد قرائنی در خود كلام همراه دارد كه نمى شود با بودن آن قرائن لفظ مزبور را اعم از مؤمن و مشرك گرفت، ولى چنان هم نيست كه هر جايى بدون قرينه و مطلق استعمال شد، باز منصرف به مؤمنين باشد، هم چنان كه مى بينيم در كلام خدا هر جا مطلق ذكر شده، اعم از مؤمن و مشرك اراده شده است.
وخلاصه مطلب : شمول لفظ" يا عبادى" در آيه شريفه در مورد مشركين، جاى هيچ ترديد نيست، بلكه مى توان گفت اين نظريه كه كلمه" يا عبادى" در آيه مورد بحث به خاطرسياقى كه دارد مختص به مشركين باشد قابل قبول تر است از اينكه بگوييم مختص به مؤمنين است، هم چنان كه (درتفسیر روض الجنان جلد 16 صفحه 336 و الدر المنثور جلد 5 صفحه 330 ) از ابن عباس نقل کرده اند که این آیه درباره کفار مکه است .
مرحوم علامه طباطبائی درتفسیر بی نظیر المیزان فرموده اند : لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ"-" قنوط" به معناى نوميدى است، و مراد از" رحمت" در آيه مورد بحث به قرينه اينكه خطاب و دعوت در آن به گناهكاران است، رحمت مربوط به آخرت است، نه رحمت اعم از دنيا و آخرت و اين هم معلوم است كه از شؤون رحمت آخرت آن قسمت كه مورد احتياج مستقيم و بلا واسطه گناهكاران است، همانا مغفرت خداست. پس مى توان گفت مراد از" رحمت" در اينجا مغفرت است، و به همين جهت نهى از نوميدى را با جمله " لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ" آورده است . درمقابل این نظریّه علامه بزرگوارباکمال توضع وفروتنی لازم به ذکراست که اولاً: رحمت اختصاص به آخرت ندارد ؛ بلکه اعم ازرحمت دنیا وآخرت است ؛ دردنیا هم همگان به رحمت خدای الرحم الراحمین نیازداریم .
ثانیا: این که فرموده اند مراد ازرحمت دراین جا همان مغفرت است ؛ قابل تأمل است زیرا، رحمت با مغفرت فرق می کند؛ رحمت عطاکردن نعم است ،ومغفرت عفووبخشش است ،گواین که رحمت عام ومغفرت خاص است ؛ ویکی ازمصادیق بارز رحمت غفران است ، لذادرآیه شریفه فرمودند ، از رحمت خدا ناامید نباشید زیرا خداهمه گناهان را می بخشد ؛ امّا درآخر آیه هردوصفت رابیان می کند که نشان دهد باصفت غفور همه را می بخشم وباصفت رحیم همه رادرنازونعمت قرار می دهم .
جمله " إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً"که تعليل برای " لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ"است ؛ التفات از تكلم" عبادى"، به غيبت" يغفر" می باشد، با اينكه جا داشت بفرمايد:" انى اغفر- من مى آمرزم"، و اين التفات براى آن به كار رفته كه تاکید نمايد که آن كسى كه مى گويد" اى بندگان من از رحمت من نوميد نشويد" پروردگارعالمیان ومالک روز جزاء است كه دارای هزاران اسماء حسنى و از آن جمله " غفور" و" رحيم"است گويا فرموده: از رحمت من نوميد نشويد، چون كه من اللَّه هستم، همه گناهان را مى آمرزم، چون اللَّه غفور و رحيم است.
وبه عباره دیگر:جمله ، " إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً" را برای نهى از نوميدى علت آورده و اعلام مى دارد كه تمامى گناهان رامی بخشم ؛ واین آمرزش مقتضای ذات الله ومستند به غفران ورحمت خداوند مهربان است وبدین ظرافت فرموده « إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً » که بجای ضمیر اسم مقدس الله که مستجمع جمیع اسماء وصفات کمالیه است آمده ؛ واگرچنین عنایتی درکارنبود باید گفته می شد إِنَّه يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً وضمیربجای اسم ظاهر می نشست ؛ پس مغفرت خدا عام است ؛ وشامل همه گناهان از جمله شرک وکفرمی باشد و مشروط به توبه هم نشده است زیرا اساس عفووبخشش ذات الله است ،که غفورورحیم است ؛مخصوصا با جمله ابتدائی تاکید، وحرف انّ والف ولام الذنوب وتاکیدِموکدّ کلمه جمیعاّ ،ودرنهایت تعلیل با جمله « إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » آن هم با ضیغه مبالغه «غفور»که تمام این نکات ادبی درکلام حکیمانه حکیم علی الاطلاق دلیل روشن وحجت قطعی برمغفرت وعفو ارحم الراحمین نسبت به همه بندگان است ؛ بدون هیچ قید وشرطی ؛ مثل توبه وشفاعتِ شفیعی غیر ازذات مقدس ارحم الراحمین ؛ که مقام شامخ غفورورحیم خداوندی برترین وشایسته ترین مقام رفیع غفران وشفاعت است ،برای بندگان گنه کاری هیچ فریادرسی غیراز رب العالمین ، ندارند؛ زیرا اولاً : به مقتضای آیه شریفه: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ ِ الْعَلَمِينَ » تنهاخدای یگانه خالق وپروردگارعالمیان است وبه شهادت « الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» تنها آن ذات یگانه رحمان ورحیم است ؛ وبه حکم آیه « مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» فقط اواست که مالک وصاحب اختیارروزجزاءوحساب وآفریدگاربهشت وجهنم است ودیگر هیچ کس کاره ای نیست
برای توجه به قدرومنزلت این آیه شریفه درنظر مقام عظمی نبوت یعنی رحمه للعالمین حضرت محمد«ص» وجایگاه رفیع صاحب ولایت کلیه یعنی حضرت مولی امیرالمؤمنین«ع»به دوحدیث کوتاه از آن دوبزرگوارکه مرحوم طبرسی درتفسیر مجمع البیان ج 8، ص: 785 نقل کرده دقت فرمائید :
عن ثوبان مولى رسول الله ص قال ما أحب أن لي الدنيا و ما فيها بهذه الآية وعن أمير المؤمنين علي (ع) أنه قال ما في القرآن آية أوسع من « قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا».
رسول اکرم «ص» فرموده اند : دوست ندارم همه دنیابجای این آیه مال من باشد ؛ یعنی این آیه شریفه را ازهمه دنیا بهتر می دانم .
وامیرالمؤمنین «ع» فرموده هیچ آیة ای درقرآن به اندازة این آیه دامنة رحمتش وسیع وگسترده نیست .
این تحقیق سنگین قرآنی را بایک رباعی شیرین از مرحوم شیخ بهائی خاتمه داده وآرزومندم دریای رحمت وغفران الهی بجوش آید وهمه انسان ها درآن دریاغرق نازونعمت شوند .
تامنزل آدمی سرای دنیا است
کارش همه جرم وکار حق لطف وعطا است
خوش باش که آخرت چنین خواهدبود
سالی که نکواست ازبهارش پیدا است .
اعتکاف...ما را در سایت اعتکاف دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35