فناءفی الله (آن راکه خبرشدخبرش باز نیامد)

خرید بک لینک

ای مرغ سحرعشق زپروانه بیا موز کان سوخته راجان شدوآوازنیامد

این مدعیان درطلبش بی خبرانند کان راکه خبرشدخبرش باز نیامد

در تبیین و توضیح معنی این شعر که عارفی حکیم و ادیبی آگاه آن را سروده اند ،اندیشه ها کردم،فکر قاصرم به جایی نرسید و با تعدادی از محققین به پرسش وگفت گونشستم ،به پاسخ نرسیدم؛در نهایت آنچه به نظرم رسید که شاید مراد و مقصود مرحوم سعدی نیز باشد؛ذیلا می نگارم:

ابتدا خطاب به مرغ سحر ،که هر صبحگاه سراسیمه از خواب ناز برخاسته ، در حالی که احساس میکند همه رفته اند وآو، از قافله عقب مانده است ، ابتداءبال وپرمی گشاید که گویا می خواهد باشتاب بسوی کاروان راهیان کوی یارحرکت کند امّا هرچه دراطرافش تجسس می کند جزءخفتگان کسی را مشاهد نمی کند وبه تنهائی نیز راه به جائی نمی برد ناگذیرآواز سر داده وهمگان رابه بیداروهوشیاری فرامی خواند؛ وهرسحرگاه بسان گم گشتگانِ حیران این شیوه را تکرار می کند؛ بدِن جهت عارفِ آگاه وادیبِ شوریده حالِ توانا خطاب به مرغِ جویای حقیقت چنین می گوید : « ای مرغ سحر ...» یعنی تو ای مرغ سرگشته که طالب دلدار هستید برای وصال محبوب به جای این همه قیل وقال ، راه ورسم عاشقی را ازپروانه بیاموزکه چگونه بانقد جان برای ابد به دلدار می پیوند د .

درمصرع دوم که می گوید:« کان سوخته راجان شدوآوازنیامد» یعنی پروانه وقتی که جسم ِ بازدارنده را رهاکرد ؛ ونَفس وجانش ازاسارت کالبد بدن نجات پیداکرد، ازعالم خاکی وازدنیای مادی،آزاد گشته وهمراه باملکوتیان به دلدار می پیوندد ،دراین هنگام خاک نشینان هیچ خبرواطلاعی ازآنان که ساکنان حرم سرعفاف ملکوت شده اند،ندارند ؛ زیرا به مقتضای مصرع : « کان راکه خبرشدخبرش بازنیامد» زیرا جسم ِپروانه به عشق ِیار درآتش وصال ِدلدارسوخت وفدا شد ؛ وروح پروانه که به روحانیان پیوست ، با این بیان معنی خبر اول « کان راکه خبرشد » چنین می شود: کسی که هدف خلقت رافهمید وخالق هستی راشناخت و ازمقام ومنزلتی که درنظام آفرنش دارد آگاه شد، یک جان که سهل است اگرهزاران جان هم می داشت فدای رسیدن به جانان می کرد لذا بی صبرانه خودرا درآتش عشق فدامی کند ؛ ومعنی خبردوم « خبرش بازنیامد » بدین گونه خواهد بود که : وقتی پروانه ازعالم اجسام ومادیات آزادشد وبه ملکوت پیوست ، دیگرتنزل مقام پیدا نخواهد کرد تا به زمین برگردد ومابتوانیم اطلاعی ازاوبگیریم ؛ بلکه آن سالک به مقام ِشامخ فناء فی الله رسید ، وازخود خودیّتی ندارد تا خبری ازآن بما برسد ، گواین که تشبیه مادیّات به مجردات شایسته نیست ؛ وبدِن علّت اهل فصاحت وبلاغت گفته اند، تشبیه ازیک جهت مقرِب وازصدجهت مبعِّد است ؛ ولی برای تقریب به ذهن می توانیم بگوئیم که سالک همچون قطره ای است که به دریا رسیده است ،وپس ازوصل غیراز دریا چیزی نیست ؛ لذ ا شنیدم فرزندی از پدر عارفش درخواست می کند که مرشیدی را به من معرفی کنید تا به مقامات معنوی رهنمودم کند ؛ پدر درجواب می گوید ، آن را که خبرشد خبرش باز نیامد یعنی هرکس را شما می بینید یقین بدانید که او هم مثل من خبراز چیزی ندارد ؛ چون آن را که خبرشد ؛ او خود نیست وناپدید شد وبه فناء فی الله پیوست .

نکته مهّم : مراد از مرغ سحر « ای مرغ سحر » که مخاطب قرارگرفته ،انسان است ؛ آنهم انسانی که درجستجوی کمال است، وراه را نمی داند، وراهبر را نمی شناسد، زیرا هدف اصلی خلقت ، انسان ، ومقصد نظام آفرینش تکامل بشر است ؛ووجه تشابه انسان به مرغ ، سبکبال بودن وقابلیت پروازبودنِ انسان است ؛ این تشبیه درغزل منتسبِ به مولانا ، نیز آمده است :

مرغ باغِ ملکوتم ، نیم ازعالم خاک چند روزی قفسی ساخته اندربدنم

ای خوش آن روز که پروازکنم تابردوست به هوای سرکویش پروبالی بزن

عارفان ِسالک وعالمان ِعامل وشهیدان ِآگاه،با الهام ازاین شیوه عشق بازیِ پروانه ؛ درمسیرالی الله حرکت می کنند وبرای تحصیل رضای خداوند ورسیدن به وصال محبوب همه مشکلات وسختی هارا باجان ودل مشتا قانه قبول می کنند وهیچ ترس وتردیدی به خود راه نمی دهند ؛ ودرنهایت به مقصد می رسند؛ که آیه شریفه/ 30 ازسوره فصلت همین واقعیت را تبیین می کند ،

إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

آنان كه گفتند: محققا پروردگار ما خداى يكتاست و بر اين ايمان پايدار ماندند فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) كه ديگر هيچ ترسى (از وقايع آينده) و حزن و اندوهى (از گذشته خود) نداشته باشيد و شما را به همان بهشتى كه (انبيا) وعده دادند بشارت باد. .

نکته دوم درمصرعِ دوم غزل است که « کان سوخته راجان شدوآوازنیامد » اوّل باید دل وسینه را ازهر کدورت شستشوداد ؛ وانگه با پاکدامنی واطاعت وعبادت خداوند ،درون را بانور الهی جلا داد ه؛ واز مرحله ایمان وعلم به این که «لامؤثر فی الوجود الاّالله » بالاتر رفته و به جائی برسیم ، که نه تنها غیرازخدا هیچ نبینم که حتی خودراهم نبینم؛ مرحوم مولانا مراحلی ازاین سیرعرفانی را چنین سروده اند :

حـيلت رهـــا کـن عـاشـقـا ديـوانـه شـو ديـوانـه شـو


و انــدر دل آتـــش درآ پـروانـه شـو پـروانـه شـو


هـم خـويش را بـيگانه کـن هم خـانـه را ويـرانه کـن


وآنگه بـيا بـا عـاشـقـان هم خـانـه شـو هم خـانـه شـو


رو سـينه را چون سـينه ها هـفت آب شـو از کينه هـا


وآنگه شـــراب عــشـق را پــيمانـه شـو پــيمانـه شـو


بــايـد که جـمله جـــان شـوی تا لايـق جــانـان شـوی


گر سـوی مـستان میروی مـستانـه شـو مـستانـه شـو

لازم به ذکراست که دراین ابیات مرحله نهائی سیرالی الله وفنای کامل که مخصوص انبیاء وکمل ازاولیاء الله می باشد مقصود نیست بلکه مراحل مقدماتی سیر ازقبیل ترک رزائل وتصفیه باطن و...مراداست .

درنهایت بامطلبی عمیق از آستاد فرزانه ،حضرت علامه ،آیه الله جوادی آملی حفظه الله تحلیل ناقصم را کامل می کنم ؛ وذیلاً توجه عزیزان را به قطعه ای ازکتاب ارزشمند مراحل اخلاق درقرآن ؛ جلب می کنم :

در مرحله شهود، سفر، پايان پذير نيست. چون عارف در اسماي الهي سير مي كند و اين مسافت، نامحدوداست. سير «از خلق به حق» محدود است؛ چون پايانش حق است؛ سير «از حق به خلق» نيز محدود است؛ چون پايانش خلق است، ولي سير در حق يعني سير «از حق به سوي حق و در حق»، نامحدود است. چون سير در اسماي الهي است و اسماء و كمالات الهي بي نهايت است، از اين رو مرحله شهود ذات و اسماء و صفات خداوند، پايان پذير نيست.

«وحدت» گرچه بالاتر از مرحله توحيد است، ليكن هنوز بوي كثرت مي دهد؛ زيرا سالك در بين اشياي كثير فقط يكي را مي نگرد و چنين مي بيند كه ديگران فاني هستند و آنگاه حكم به هلاك «ما سوي الله» و بقاي «وجه الله» مي كند؛ يعني مطابق آيه: (كلّ شي ء هالك إلاّ وجهه)[ سوره قصص، آيه 88] و آيه: (كلّ من عليها فان ويبقي وجه ربك ذوالجلال والإكرام)[ ـ سوره الرّحمن، آيات 26 ـ 27]، او درك و شهودي دارد. اين نفي ما سِوا «موهِم» كثرت است؛ چون نفي ما سِوا و اثبات «الله» نشانه دو چيز است. از اين رو اگر سالك به مقام وحدت هم برسد، باز زمينه ظهور كثرت در او هست و حتي خود جمله «لا إله إلاّ هو» نشانه كثرت است؛ زيرا محتواي آن نفي ما سِوا، و اعتقاد و اقرار به وحدانيت حق است و بر اين اساس مرحله وحدت نيز براي سالك عارف پايان راه نيست و پس از آن مقام فنا قرار دارد.

مقام فنا

پس از پيمودن مراحل پيشين، سالك به مقام «فناي في الله» مي رسد. در مقام فنا كه «دارالقرار» و مقصد سير و سلوك سائران و عارفان است، سالك نه تنها غير و «ما سوي الله» را نفي مي كند بلكه اصلاً آنها و حتي خود را نمي بيند تا آن را نفي كند؛ زيرا اثبات «ثابت» و نفي «منفي»، دو چيز است و اين تعدد و كثرت با وحدت شهودِ راستين، سازگار نيست. وقتي سالك به مقام فنا بار يابد، فاني در شهودِ ذات اقدس خداوند است و بس و نه تنها خود را نمي بيند، بلكه توحيد و فناي خود را هم نمي بيند و فقط «الله» و هويت مطلقه الهي را بدون اكتناه، مي بيند و مي گويد: «لا هو الاّ هو» كه هر كدام از اذكار معهود و معروف، نشانه مرتبهاي از مراتب سالكان كوي توحيد است. وقتي كلام به مقام فنا برسد، پايان مي پذيرد. چون در آن مقام، مجالي براي كلام نيست و تمام شدني هم نيست.

البته ممكن است حالت «صحو بعد از محو»، نصيب سالك شود و او بعد از رسيدن به آن مقام با ديد وحدت، دوباره به كثرت برگردد، و گرنه همه كارهايش به صورت «ملكه» از او صادر مي شود؛ بدون اين كه خودش توجهي داشته باشد. مانند آنچه در باره ملائكه «مُهَيَّم» گفته مي شود: فرشتگان مُهَيَّم، ملائكه مخصوصي هستند كه غرق در هَيَمان الهي بوده، حيرت زدهاند و اصلاً نمي دانند كه غير از خدا چيزي در جهان خلق شده است و برخي روايات نيز تا حدودي اين مطلب را تأييد مي كند. حيرت فرشتگان مهيَّم، حيرتي ممدوح است، نه مذموم؛ زيرا از نوع حيرت «واصلانِ به مقصدرسيده» است، نه از سنخ حيرت «گم شدگان راه ناپيموده».

گرچه ظاهر قرآن كريم اين است كه همه فرشتگان در برابر آدم (عليه السلام) سجده كردند: (فسجد الملائكة كلّهم أجمعون)[ سوره حجر، آيه 30]؛ زيرا جريان سجود فرشتگان با جمع «محلّي به الف و لام» و دو كلمه تأكيد ياد شده است، ولي بعضي از نقلها ملائكة مُهَيَّم را استثنا كرده است. البته اين مقام، اختصاصي به ملائكه مُهَيَّم ندارد، بلكه انسان كامل نيز مي تواند به اين مقام بار يابد. بنابراين ،آيه كريمه: (إن الذين عند ربّهم لا يستكبرون عن عبادته)[ سوره اعراف، آيه 206]، هم شامل ملائكه مُهَيَّم و هم شامل گروهي از سالكان ناب، يعني انبيا و اولياي الهي مي شود؛ آنها نه تنها به جهان توجّهي ندارند، بلكه حتي به خود، توحيد و معرفت خود هم هيچ توجهي ندارند و تنها «معروف» را مي بينند؛ يعني، عارف و عرفان را نمي نگرند؛ زيرا هر گونه شهودِ غير خدا با وحدت شهود و با هَيَمان صرف و حيرت محض مناسب نيست.

[کتاب مراحل اخلاق در قرآن ؛ آیه الله جوادی آملی- صفحه 402 تا صفحه 404]

اعتکاف...

ما را در سایت اعتکاف دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:54

صفحه بندی